محمود دولت آبادی

محمود دولت آبادی

محمود دولت‌آبادی (زادهٔ ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ دولت‌آباد سبزوار) نویسنده، نمایش‌نامه نویس و فیلم‌نامه‌نویس اهل ایران است.
رمان بلندِ (ده جلدی) کلیدر مشهورترین و با ارزش‌ترین اثر دولت‌آبادی می‌باشد، کلیدر، دولت‌آبادی را به کسب جایزهٔ نوبل ادبیات بسیار نزدیک کرد.
آثار دولت‌آبادی به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، نروژی، سوئدی، چینی، کردی، عربی، هلندی، عبری و آلمانی ترجمه شده‌اند.
محمود دولت‌آبادی چندین نمایش‌نامه و فیلم‌نامه را به نگارش درآورده است، او همچنین سابقه بازیگری در تئاتر و سینما را دارد، اقتباس از آثار دولت‌آبادی ساخت چند فیلم را به‌همراه داشته است.
فضای اکثر نوشته‌های دولت‌آبادی در روستاهای خراسان رخ می‌دهد و رنج و مشقت روستاییان شرق ایران را به تصویر می‌کشد.
دولت‌آبادی در سال ۲۰۱۳ برگزیده جایزهٔ ادبی یان میخالسکی سوییس شد. در سال ۲۰۱۴ جایزه شوالیه ادب و هنر فرانسه توسط سفیر دولت فرانسه در تهران و در محل رزیدانس سفارت فرانسه به محمود دولت‌آبادی اهدا شد.

 

سال‌شمار زندگی و فعالیت هنری

دههٔ ۱۳۲۰

  • محمود دولت‌آبادی، ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در روستای دولت‌آباد شهرستان سبزوار متولد شد، مادرش فاطمه و پدرش عبدالرسول نام داشت.
  • ۱۳۲۵ آغاز تحصیلات ابتدایی

دههٔ ۱۳۳۰

  • ۱۳۳۲ پایان تحصیلات ابتدایی
  • ۱۳۳۳ کار در کارخانه پنبه. بیماری استئوملیت در پا (بیماری استخوانی).
  • ۱۳۳۴ سفر به مشهد برای معالجه.
  • ۱۳۳۵ سفر به عتبات. بازگشت و توقف موقت در تهران.
  • ۱۳۳۶ بازگشت به سبزوار و آغاز کار در شهر سبزوار.
  • ۱۳۳۷ سفر به مشهد به قصد ورود به آموزشگاه گروهبانی. آشنایی با سینما و تئاتر.
  • ۱۳۳۸ سفر به تهران. آشنایی با کارهای آنتوان چخوف و صادق هدایت.
  • ۱۳۳۹ کار در تئاتر پارس در لاله‌زار به‌عنوان و رکلاماتور. آغاز داستان‌نویسی.

دههٔ ۱۳۴۰

  • ۱۳۴۰ شرکت در کلاس تئاتر آناهیتا به صورت مستمع آزاد.
  • ۱۳۴۱ مهاجرت خانواده به تهران. آغاز داستان‌نویسی به طور جدی و چاپ داستان کوتاه ته شب (نخستین داستان) در بولتن مجله (آناهیتا) متعلق به مصطفی اسکویی و به همت سعید سلطان‌پور.[۲۷] بازی در نمایش‌نامه شب‌های سفید کارِ داستایفسکی.
  • ۱۳۴۲ نگارش داستان‌های ادبار و هجرت سلیمان. بازی در نمایش‌های قرعه برای مرگ اثر واهه کاچا، انیس مندو و تانیا.
  • ۱۳۴۳ مرگ نورالله دولت‌آبادی برادر ۲۱ ساله‌اش. ترک تحصیل. بازی در نمایش «نگاهی از پل» کارِ آرتور میلر. نگارش داستان‌های بیابانی، پای گلدسته امامزاده شعیب (این داستان در سال ۱۳۵۲ در مجموعه لایه‌های بیابانی چاپ می‌شود) و سایه‌های خسته.
  • ۱۳۴۴ دستیاری عباس جوانمرد در نمایش پهلوان اکبر می‌میرد
  • ۱۳۴۵ آشنایی با احمد شاملو. نگارش داستان‌های سفر و بند. سفر به بندرعباس. بازی در تولید تلویزیونی عروسکها، کارِ بهرام بیضایی در روزهای پایانی سال، که فروردین سال بعد از تلویزیون پخش شد.
  • ۱۳۴۶ آشنایی با جلال آل‌احمد. آشنایی با کارهای غلامحسین ساعدی، بازی در نمایش (چوب به دست‌های ورزیل) کارِ غلامحسین ساعدی، پایان نگارش آوسنه بابا سبحان. بازی در نمایش میراث کارِ بهرام بیضایی در تالار ۲۵ شهریور در آذر ماه. بازی در نمایش شهر طلایی کارِ عباس جوانمرد، در تالار ۲۵ شهریور، بهمن ماه.
  • ۱۳۴۷ انتشار آوسنه بابا سبحان، بازی در نمایش (طلسم حریر و ماهیگیر) کارِ علی حاتمی در تالار و موزه و بعد در شهرستان‌ها. نگارش داستان‌های گاواربان و باشبیرو و نگارش نمایش‌نامه تنگنا. انتشار داستان بلند سفر و انتشار مجموعه لایه‌های بیابانی.
  • ۱۳۴۸ سفر به کاخک خراسان پس از زلزله خراسان. بازی در نمایش عروسکها کارِ بهرام بیضایی. آغاز نگارش رمان کلیدر، پایان نگارش گاواربان، نگارش داستان بلند عقیل، عقیل. بازی در فیلم سینمایی گاو کارِ داریوش مهرجویی.
  • ۱۳۴۹ ازدواج با مهرآذر ماهر. سفر به روستای کلیدر. (سودای مرد پیر) نقدی بر نمایش‌نامه محاق و مرگ در پاییز کارِ اکبر رادی در روزنامه کیهان. نقدی بر نمایش‌نامه (با خشم به یاد آر) کارِ جان آزبن، ترجمه کریم امامی، روزنامه کیهان، بهمن ماه. (سیری در اندیشه‌های برشت) نقدی بر کتاب (سیری در اندیشه‌های برشت) تألیف مجید امین مؤید. روزنامه کیهان. بازی در نمایش‌های مرگ در پاییز کارِ اکبر رادی و تمام آرزوها کارِ نصرت نویدی. انتشار نمایش‌نامه تنگنا.

دههٔ ۱۳۵۰

  • ۱۳۵۰ آشنایی با امیرحسین آریان‌پور. انتشار داستان بلند گاواربان، پایان نگارش داستان بلند باشبیرو. تنظیم و اجرا و بازی در نمایش (راشومون) کارِ آگوتاگاوا نویسنده ژاپنی. نگارش داستان مرد. (غریبه در نارستان) نقدی بر نمایش‌نامه افول کارِ اکبر رادی، در روزنامه کیهان.
  • ۱۳۵۱ مرگ برادر ناتنی‌اش علی دولت‌آبادی در حادثه رانندگی در جاده هراز. انتشار داستان باشبیرو. آشنایی با سهراب سپهری بازی در نمایش حادثه درویشی کارِ آرتو میلر. انتشار داستان بلند عقیل عقیل، پایان نگارش نمایش‌نامه درخت (مفقود شده). انتشار (ضمیمه گاواره‌بان) نقدی بر کتاب گاواره‌بان کارِ باقر مؤمنی. نگارش رمان پایینی‌ها (مفقود شده)، نگارش داستان خون و خنجر و شیدا (نام دیگر آن شب‌های قلعه چمن) نخستین جوانه‌های کتاب کلیدر از دل آن بیرون می‌آید.
  • ۱۳۵۲ بازنویسی داستان بلند سفر، نگارش داستان (روز و شب یوسف). سخنرانی در دانشگاه تهران تحت عنوان (موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی)، این متن بوسیله انتشارات گلشایی در تهران منتشر شد. بازی در نمایش (چهره‌های سیمون ماشار) کارِ برتولت برشت. تهیه فیلم کوتاه هشت میلیمتری توسط سینمای آزاد اهواز به کارگردانی عبدالله نریموسی که نیمه تمام ماند. نمایش فیلم سینمایی خاک به کارگردانی مسعود کیمیایی بر اساس داستان آوسنه بابا سبحان. انتشار نقد فیلم دولت‌آبادی بر فیلم خاک با عنوان (بابا سبحان در خاک). انتشار مقاله (تذکره، دیدار خاموش با بهرنگ) در روزنامه کیهان. انتشار (آخر بازی) روایت یک دیدار. نقد کتاب قصه هستی کارِ مرتضی رضوان با عنوان (قصه هستی، قصه‌ای کودکانه برای بزرگسالان)، بینالود. سفر به سبزوار به همراه مهدی فتحی، شهاب موسوی‌زاده و محمدرضا لطفی، انتشار داستان کوتاه مرد.
  • ۱۳۵۳ دستگیری و بازداشت توسط عوامل سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک). بازی در نمایش (اعماق) کارِ ماکسیم گورکی. (حرف‌هایی پیرامون قصه) گفت‌وشنود دولت‌آبادی با جنگ لوح. (نیمه‌های اول راه) گفت‌وشنود دولت‌آبادی با روزنامه آیندگان. پایان نگارش (از خم چنبر)، نگارش سفرنامه (دیدار بلوچ) در دی ماه قبل از دستگیر شدن.
  • ۱۳۵۴ بازداشت و زندانی
  • ۱۳۵۵ بازداشت و زندانی
  • ۱۳۵۶ آزادی و رهایی از زندان. انتشار داستان بلند (از خم چنبر)، انتشار (دیدار بلوچ)، انتشار مقاله (پشت نقاب)، گرفتن اجازه از دولت‌آبادی برای ترجمه داستان (گاواره بان) به زبان آلمانی.
  • ۱۳۵۷ آغاز انتشار رمان ده جلدی (کلیدر) چاپ اول انتشارات نشر پارسی. پایان نگارش و چاپ رمان جای خالی سلوچ چاپ اول انتشارات آگاه. انتشار مجموعه مقالات (ناگزیری و گزینش هنرمند)، سخنرانی در دانشگاه تهران. انتشار مقاله (عشق عاشقان را، جام جم، شما را) در روزنامه کیهان. (ایران و خطر تعصبات فرقه‌ای) سخنرانی در دانشگاه آزاد ایران، چاپ در روزنامه‌های کیهان و اطلاعات. (کشف ضرورت وحدت در تجربه و عمل) سخنرانی در مدرسه عالی پارس، چاپ متن سخنرانی در روزنامه کیهان. انتشار فیلم‌نامه (سربداران)، کتاب جمعه شماره ششم.
  • ۱۳۵۸ دیدار و گفت و شنود دولت‌آبادی با آقا بزرگ علوی با حضور باقر مؤمنی، محسن یلفانی، ابراهیم رهبر و محمدعلی سجادی، انتخاب دولت‌آبادی به عنوان دبیر اول سندیکای هنرمندان و کارکنان تئاتر ایران. انتشار گاواربان به زبان آلمانی با ترجمه دکتر تورج رهنما، نگارش نمایش‌نامه ققنوس، (نگاهی به سی و پنج سال تئاتر مبارز). سخنرانی در دانشگاه صنعتی شریف در روز جهانی تئاتر، چاپ در مجله آناهیتا. (یاد هنرمند) سخنرانی کوتاه بر مزار پرویز فنی‌زاده. اجرای هجرت سلیمان توسط صدرالدین حجازی. (کله گردها و کله تیزها) نقدی بر بر اجرای نمایش‌نامه برتولت برشت، چاپ در کتاب جمعه، آذرماه. انتشار مقاله (به‌سوی تئاتر ملی) نشریه سندیکای هنرمندان و کارکنان تئاتر. انتشار مقاله (پیش از هر آئینی ایرانی هستیم) روزنامه آیندگان، انتشار (تئاتر در محاق) گفت و شنود، چاپ در صحنه معاصر.
  • ۱۳۵۹ انتشار داستان هجرت سلیمان به زبان سوئدی. (یادداشت‌هایی دربارهٔ داستان) چاپ در کتاب شورای نویسندگان و هنرمندان ایران، کتاب اول. (سندیکا و ما) گفت و شنودی با دولت‌آبادی، چاپ در صحنه معاصر، اسفند ماه.

دههٔ ۱۳۶۰

  • ۱۳۶۰ فوت پدر. پایان نگارش فیلم‌نامه (اتوبوس). (طرب و تحول) سخنرانی در تئاتر دهقان، چاپ در کتاب شورای نویسندگان و هنرمندان ایران، کتاب سوم، فروردین ماه.
  • ۱۳۶۱ آغاز مکاتبه با محمدعلی جمال‌زاده. انتشار نمایش‌نامه ققنوس
  • ۱۳۶۲ پایان نگارش رمان ده جلدی (کلیدر). تدریس در مدرسه تلویزیون.
  • ۱۳۶۳ چاپ داستان (مرد) به زبان فرانسوی در مجموعه داستان‌های ایرانی.
  • ۱۳۶۵ فوت مادر. نگارش داستان (آهوی بخت من گزل)، نگارش فیلم‌نامه (هیولا)، نگارش قصه رادیویی (اتاق شماره شش)، مهرماه. (گل دیوانه) قصه‌ای برای رادیو، بر اساس (گل سرخ رنگ) اثر گارشین،
  • ۱۳۶۶ (آزادی، ایدئولوژی مشترک همه نویسندگان جهان است)، مقاله‌ای با یاد غلامحسین ساعدی، چاپ در روزنامه کیهان. (نقش سیمای او) سخنرانی در تالار موزه هنرهای معاصر.
  • ۱۳۶۷ انتشار داستان (آهوی بخت من گزل). صلح و جنگ (پایان کابوس) پاسخ به مجله تایم-لایف، چاپ متن فارسی آن در دنیای سخن شماره بیست. (ضد خاطرات، اثری متفاوت) نقدی بر کتاب ضد خاطرات اثر آندره مالرو، ترجمه ابوالحسن نجفی و رضا سیدحسینی، مجله آدینه، شماره۲۱، ویژه نوروز. (در احوال رمان)، مقاله، چاپ در مجله آدینه، شماره۲۱، اسفندماه. انتشار مقاله (رمان چیست؟)، مجله دنیای سخن شماره ۲۵، اسفند ماه.
  • ۱۳۶۸ انتشار کتاب (کارنامه سپنج)، سه جلد، مجموعه آثار. انتشار کتاب (ما نیز مردمی هستیم)، گفتگو با فریدون فریاد و امیرحسن چهلتن، نشر پارسی. (نویسندگان دوستداران بشریت)، گف توگو با دولت‌آبادی، مجله دنیای سخن، شماره ۲۸. سفر به هلند، سوئد، آلمان، انگلستان، و فرانسه. (انسان سوم) سخنرانی در سمپوزیوم آمستردام، چاپ متن فارسی در مجله دنیای سخن، شمارة ۲۹، پاییز. آغاز ترجمه رمان (جای خالی سلوچ) توسط زیگرید لطفی.
  • ۱۳۶۹ سفر به آلمان به دعوت خانه فرهنگ‌های جهان (برلین). آغاز ترجمه داستان سفر توسط بهمن نیرومند. (برخوردهای جزمی مورد علاقه من نیست)، گفتگوی دولت‌آبادی با ناهید موسوی، مجله دنیای سخن شماره ۳۲. (ای بسا هندو و ترک همزبان)، مجله آدینه شماره ۵۲. (رابطه هنر و ادبیات با مردم)، مقاله، چاپ در مجله کلک شماره ۶. انتشار هجرت سلیمان به زبان چینی. (فصل شکوفایی ادبیات آسیا)، گفت و شنود، مجله دنیای سخن.

دههٔ ۱۳۷۰

  • ۱۳۷۰ انتشار کتاب (روزگار سپری‌شده مردم سالخورده)، جلد اول (اقلیم باد)، چاپ اول، نشر چشمه و نشر پارسی. سفر به آمریکا و کانادا به دعوت سیرا. انتشار نشریه (زمانه) شماره دوم، ویژه محمود دولت‌آبادی، به همت خسرو قدیری، آبان ماه، سن خوزه. (ماه تمام نیمروز)، گفتگوی دولت‌آبادی با شاهرخ تویسرکانی، مجله دنیای سخن شماره ۴۲. (مثلث نحس) عنوان سخنرانی در کنفرانس سییرا، دانشگاه میشیگان، چاپ این سخنرانی در مجله آدینه شماره ۶۰. سخنرانی در دانشگاه کویینز (کانادا). شرکت در چندین جلسه فرهنگی در نیو جرسی، کنتیکت، واشنگتن. (رنج ما، فرضیه ما)، سخنرانی در دانشگاه سیاتل (واشنگتن) و دانشگاه برکلی (کالیفرنیا)، چاپ آن در نشریه گردون، فروردین ماه، انتشار داستان (آهوی بخت من گزل) به زبان سوئدی. چاپ داستان (ادبار) به زبان انگلیسی در کتاب (داستان‌هایی از ایران) زیر نظر دکتر حشمت موید. انتشارات میج، واشنگتن. انتشار مقاله (بوی خوش باغستان یوش در افغانستان) مجله آدینه شماره ۶۴.
  • ۱۳۷۱ سفر به مونیخ و سخنرانی در سمپوزیوم ادبیات در گذار به هزاره سوم. تحت عنوان (در آستانه فصلی سرد)، چاپ آن در مجله آدینه شماره ۷۰. انتشار کتاب (جای خالی سلوچ) به زبان آلمانی. حضور در نمایشگاه کتاب فرانکفورت. پایان نگارش جلد دوم کتاب (روزگار سپری‌شده مردم سالخورده). انتشار کتاب (ردَ، گفت و گزار سپنج)، مجموعه مقالات و سخنرانی‌ها و نوشته‌های پراکنده. (آیا ادبیات داستانی ما جهانی است؟) مقاله، مجله دنیای سخن شماره۵۳. انتشار کتاب (روزگار سپری‌شده مردم سالخورده)، جلد دوم (برزخ خس).
  • ۱۳۷۲ سفر به آلمان. انتشار مقاله (از نقطه عزیمت تا لحظه شدن)، مجله تکاپو، نو، شماره ۷. انتشار فیلم‌نامه (اتوبوس). انتشار مقاله (دموکراسی و حدود بشر بودن ما)، مجله آدینه. انتشار (زبان فارسی زبان شعر است)، مقاله و گفتگو، چاپ در روزنامه فرانکفورتر روندشاو، متن فارسی در مجله دنیای سخن. (گفتگو با احمد شاملو، مهدی اخوان‌ثالث، محمود دولت‌آبادی) توسط محمد محمدعلی.
  • ۱۳۷۳ آغاز ترجمه جای خالی سلوچ به زبان فرانسوی. چاپ مقاله (چیرگی بر مرگ، تاوان زیستن)، دربارهٔ کتاب روزگار سپری شده مردم سالخورده. مجله تکاپو. انتشار مقاله (در چرایی فقدان اختران)، مجله دنیای سخن، شماره‌های۲۶–۲۸، بهمن و اسفند ماه. انتشار نشریه تکاپو شماره فروردین ماه، دوره نو، شماره ۸، بخشی از این شماره به همت منصور کوشان ویژه محمود دولت‌آبادی و کتاب (اقلیم باد) اوست. انتشار (نکته این‌جاست)، یادداشتی بر کتاب روزگار سپری شده مردم سالخورده (جلد اول، اقلیم باد)، مجله تکاپو. انتشار (یادستایی نمایش تنبورنواز) نقدی بر اجرای نمایش (تنبور نواز)، کارگردان هادی مرزبان، مجله دنیای سخن شماره ۵۹.
  • ۱۳۷۴ ترجمه مجلد اول کلیدر به زبان آلمانی.
  • ۱۳۷۵ انتشار چاپ دوم جای خالی سلوچ به زبان آلمانی. انتشار (همایش جهانی نویسندگان، امواج سه دریا)، گفتگو مجله دنیای سخن شماره ۷۰
  • ۱۳۷۶ انتشار مجلد اول کلیدر به زبان آلمانی در زوریخ
  • ۱۳۷۷ انتشار بحثی کلی تحت عنوان (کانون نویسندگان، محفل بسته نخبه گرایانه)، چهار گفتگوی مستقل با محمود دولت‌آبادی، هوشنگ گلشیری، سیمین بهبهانی و محمدجعفر پوینده. نشریه فرهنگ توسعه
  • ۱۳۷۸ شرکت در جشن (صدای ادبیات ایران) (به مدت یک هفته) در آمریکا به اتفاق محمدعلی سپانلو، جواد مجابی و شهریار مندنی‌پور، احمد شاملو و سیمین بهبهانی هم دعوت شده بودند که نتوانستند شرکت کنند، این جشن به شرکت پن آمریکا، دانشگاه کلمبیا و انجمن آسیایی برگزار گردید. سخنرانی در دانشگاه کلمبیا.
  • ۱۳۷۹ ترجمه جای خالی سلوچ به زبان عربی توسط (سلیم عبدالامیر حمدان) در سوریه. انتشار جلد سوم (بخش پایانی) کتاب روزگار سپری شده مردم سالخورده (پایان جغد).[۲۸]

دههٔ ۱۳۸۰

  • ۱۳۸۰ انتشار نشریه دفتر هنر شمارة ۱۴ ویژه محمود دولت‌آبادی، اسفندماه، استاکتن (کالیفرنیا). ستایش ویژه منتقدان مطبوعات از دولت‌آبادی در جلسه نشریه (کتاب هفته)، تهران. گپ حسن محمودی و مریم افشنگ با دولت‌آبادی تحت عنوان (ما همه از ایل آمده‌ایم). نشریه همشهری، آذر ماه، گپ دفتر هنر با دولت‌آبادی (به همت جواد مجابی، عمران صلاحی، محمد قاسم‌زاده و حمیدرضا رضایی).
  • ۱۳۸۲ انتشار رمان سلوک.
  • ۱۳۸۳ انتشار کتاب (روز و شب یوسف) انتشارات نگاه.
  • ۱۳۸۷ جلوگیری از انتشار رمان زوال کلنل توسط نشر چشمه از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
  • ۱۳۸۸ حمایت از میرحسین موسوی در جریان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، انتشار کتاب نون نوشتن.
  • ۱۳۸۹ رونمایی از کتاب زوال کلنل با نام (کلنل) در آلمان با ترجمه بهمن نیرومند، برگزاری برنامه کتاب‌خوانی (کلنل) در چند شهر آلمان، برلین، کلن، وایمار.[۲۹] شرکت در نمایشگاه کتاب فرانکفورت،[۳۰] شرکت و سخنرانی در فستیوال بین‌المللی نروژ، بزرگترین همایش ادبی کشورهای نوردیک.

دههٔ ۱۳۹۰

 
مجموعهٔ کامل وزیری امیر حسنک شامل کتاب، لوح فشرده و قاب شاسی
 
فهرست
 
۰:۰۰
 
بخشی از فایل صوتی داستان حسنک وزیر با صدای محمود دولت‌آبادی از مجموعهٔ وزیری امیر حسنک
  • ۱۳۹۱ شرکت در همایش نکوداشت عثمان محمدپرست و رونمایی از سردیس او،[۳۱] اقدام به نگارش کتاب وزیری امیر حسنک. دیدار و عیادت از سعدی افشار هنرمند و پیشکسوت نمایش‌های تخت‌حوضی،[۳۲] انتشار کتاب میم و آن دیگران. رونمایی از کتاب زوال کلنل با نام (کلنل) با ترجمه (تام پتردیل) در لندن.[۳۳]
  • ۱۳۹۲ بزرگداشت محمود دولت‌آبادی در سارایوو،[۳۴] پیش فروش کتاب (وزیری امیر حسنک) به صورت اینترنتی در بهمن ماه ۱۳۹۲
  • ۱۳۹۳ سخنرانی در مراسم تشیع پیکر محمدرضا لطفی در اردیبهشت ماه و سخنرانی در مراسم تشیع پیکر سیمین بهبهانی، پیام تسلیت به مناسبت درگذشت زیگرید لطفی،[۳۵] از تمبر یادبود محمود دولت‌آبادی هم‌زمان با هفتاد و چهارمین سالگرد تولدش با عنوان (آقای رمان ایران) در زادگاهش سبزوار، رونمایی شد.[۳۶] برگزیده جایزهٔ ادبی یان میخالسکی سوییس، دریافت نشان شوالیه هنر و ادب فرانسه توسط سفیر دولت فرانسه در سفارت فرانسه در تهران آبان ماه ۱۳۹۳
  • ۱۳۹۴ انتشار کتاب «تا سر زلف عروسان سخن» توسط نشر چشمه،[۳۷] انتشار کتاب بنی‌آدم در اسفند ماه ۱۳۹۴ توسط نشر چشمه.

کلیدر

نوشتار اصلی: کلیدر

 
روی جلد کلیدر چاپ انتشارات فرهنگ معاصر

کلیدر رمانی در ستایش کار و زندگی و طبیعت، رمانی حماسی از شجاعت و مردانگی، که خود دولت‌آبادی بارها گفته‌است «دیگر گمان نکنم که نیرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کامل‌تر از کلیدر بکنم. کلیدر از جهت کمی و کیفی، کامل‌ترین کاری است که من تصور می‌کرده‌ام که بتوانم و شاید بشود گفت. در برخی جهات از تصور خودم هم زیادتر است.»

  • رمان کلیدر با ۲٬۸۳۶ صفحه بزرگ‌ترین[۳۸] رمان فارسی است که ده جلد و پنج مجلد قطور به چاپ رسیده‌است.
  • با توجه به حجم بالای این کتاب که بالغ بر سه هزار صفحه‌است اما متن آن طوری توسط دولت‌آبادی به نگارش درآمده که از شدت جذابیت و گیرایی خواننده متوجه تورق نمی‌شود. شخصیت اول این رمان شخصی به نام (گل‌محمد) است. داستان کلیدر پیرامون زندگی گل‌محمد است.
  • کلیدر، یک رمان عظیم روستایی است در ۱۰ جلد و بالغ بر ۳ هزار صفحه که او بیش از ۱۵ سال عمرش را صرف نگارش آن کرده‌است و حجیم‌ترین رمان فارسی به شمار می‌رود؛ البته گمان نمی‌رود که دوباره چنین حادثه‌هایی تکرار شود، با زبانی فخیم و حماسی و بیش از شصت شخصیت که جملگی تمام و کمال پرداخته شده‌اند.

کلیدر که «سرنوشت تراژدیک رعیت‌های ایرانی و قبایل چادرنشین را در دوره‌ای که سیاست زور حاکم است به تصویر می‌کشد» بر اساس حوادث واقعی نگاشته شده و به شرح سختی‌ها و رنج‌هایی روا رفته بر خانوادهٔ کَلمیشی می‌پردازد.[۳۹] کلیدر را می‌توان نقطهٔ اوج رشته آثار پیشین دولت‌آبادی به حساب آورد، که اغلب آنان داستان‌هایی کوتاه دربارهٔ مردم زجرکشیده و رنجور دهات خراسان است.[۴۰] مفسرین، کلیدر را نقطهٔ عطفی در تاریخ ادبیات مدرن فارسی می‌دانند؛ بدان حد که یکی از مفسرین، کلیدر را «حماسهٔ زوال» می‌خواند.

زوال کلنل

 
روی جلد کتاب به زبان انگلیسی، ترجمه تام پتردیل
نوشتار اصلی: زوال کلنل

زوال کلنل اثری دیگری از محمود دولت‌آبادی است که در سال‌های ابتدایی دهه ۱۹۸۰ میلادی به زبان فارسی نوشته شد،[۴۱] اما برای نخستین‌بار در سال ۲۰۰۹ میلادی، توسط ناشر سوئیسی به زبان آلمانی منتشر شد.[۴۲] رمان زوال کلنل سرگذشت افسری وطن‌دوست[۴۳] در ارتش شاهنشاهی ایران است که زندگی او و خانواده‌اش در مقطع انقلاب ۱۳۵۷ ایران مرور می‌شود. داستان رمان تنها در یک شبانه‌روز می‌گذرد، اما در بازگشت به گذشته مرور و تأملی عمیق در حوادث تاریخ سده اخیر ایران و تلاش مردم در رسیدن به راه جامعه‌ای مدرن و پیشرفته را منعکس می‌کند.[۴۴]
نشر چشمه در سال ۱۳۸۷ خورشیدی، اقدام به درخواست مجوز نشر برای این رمان کرد، ولی مقام‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از صدور مجوز خودداری کردند.[۴۵]

در اواخر بهمن‌ماه ۱۳۹۲، خبرهایی در برخی نشریات ایران منتشر شد مبنی بر آن‌که «سرانجام چاپ و انتشار کتاب زوال کلنل از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز گرفت».[۴۶]

نهایتاً در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۹۲، وزارت ارشاد ضمن تکذیب انتشار کتاب زوال کُلنل اعلام کرد که «تاکنون مجوزی در این خصوص از سوی اداره کل کتاب و توسعه کتاب‌خوانی صادر نشده است».[۴۷][۴۸]

در تابستان ۱۳۹۳، نویسنده کتاب، خبر از انتشار و توزیع نسخه جعلی این کتاب توسط سودجویان بازار کتاب داد. محمود دولت‌آبادی اعلام کرد که کتاب منتشرشده در کتابفروشی‌ها، نسخه ترجمه‌شده از روی نسخه آلمانی کتاب است و نحوه ترجمه آن، کاملاً با ادبیات شناخته‌شده از جانب وی، قابل تمییز دادن است. او از طرح شکایت علیه انتشارات نشر گردون که ناشر این نسخه جعلی بوده است، خبر داد.[۴۹]

اقتباس از آثار دولت‌آبادی

چندین فیلم بر اساس داستان‌ها و فیلم‌نامه‌های دولت‌آبادی ساخته شده‌اند.

  • دولت‌آبادی داستان آوسنه باباسبحان را به مسعود کیمیایی فروخت و او فیلم خاک را بر اساس آن ساخت، سپس دولت‌آبادی نقدی بر فیلم خاک با عنوان (بابا سبحان در خاک) نوشت، دولت‌آبادی مدعی‌ست که کیمیایی به داستان وفادار نبوده است. دولت‌آبادی در مصاحبه‌ای عنوان کرده: نمایش‌نامه‌ای نوشته بودم به نام تنگنا، وقتی به زندان افتادم این نمایش‌نامه بدون اجازه من، به فیلم برگردانده شد؛ و نامش شد گوزن‌ها آن هم بی‌هیچ اشاره‌ای به نمایشنامه و نویسنده‌اش. از زندان که درآمدم فیلم را دیدم. موضوع، فضا و پرسوناژها همه از نمایش‌نامه (تنگنا) برداشته شده بود. از میان آن همه دوست مطبوعاتی، فقط به محمدرضا اصلانی گفتم: «آیا همچون اتفاقی را متوجه نشدید؟ چرا چیزی نگفتید؟ نپرسیدید داستان آن از کجا آمده است؟»
  • دولت‌آبادی می‌گوید: گمانم سال ۵۶ بود که به درخواست محمدحسین پرتوی، برادر نصرت پرتوی، همسر عباس جوانمرد و دوست و همکار دوره تئاتر، طرح سریالی را برای تلویزیون ملی ایران نوشتم. با عنوان (سربداران)، پیش از من گویا به سراغ بهرام بیضایی رفته بودند که نتیجه‌ای نگرفته بودند. چند نفری هم در آن فاصله طرح‌هایی نوشته بودند که هیچ‌یک مطلوب تلویزیون نبودند. تا اینکه طرح من آماده و فصل اول نوشته شد. محمدحسین پرتوی به واسطه خواهرش (نصرت)، که قول داده بود مراعات امانت‌داری را بکند. نسخه زیراکسی فیلم‌نامه را با خود به تلویزیون برد، بی‌هیچ قرارداد یا پیش پرداختی، مدت‌ها گذشت، بالاخره خبر آوردند که تلویزیون با این موضوع که دولت‌آبادی سربداران را بنویسد مخالف است؛ و موضوع مسکوت گذاشته شد تا سال ۵۸. حالا انقلاب شده بود و تلویزیون ملی ایران به تلویزیون جمهوری‌اسلامی ایران تغییر نام داده بود. بار دیگر محمدحسین پرتوی پیدایش شد و این بار گفت: قرار است سربداران ساخته شود. کارگردانش را هم گذاشته‌اند محمدعلی نجفی. از من دعوت کرد به دفتری در خیابان بلوار کشاورز (الیزابت سابق) رفتم. ملاقات و چای و گفتگو. بعدها خبردار شدم که به آقای نجفی هم گفته‌اند فلانی، یعنی من، نباید سربداران را بنویسد. من به کار خود بازگشتم و سربداران به راه خود رفت و نتیجه آنکه دست‌نوشته من در کتاب جمعه چاپ شد و نویسنده سریال (شهر من شیراز) که پیش از انقلاب از تلویزیون پخش می‌شد نویسنده فیلم‌نامه سربداران شد. از آن زمان دیگر از محمدحسین پرتوی خبری نشد. به نظرم رسید بخش اول فیلم‌نامه سربداران را منتشر کنم. آن را برای کتاب جمعه فرستادم. به پیغام آقای احمد شاملو که خواسته بود با آن هفته‌نامه کار کنم.
  • به گفته دولت‌آبادی: سال ۵۹ بود که یک روز داریوش فرهنگ به اتفاق همسرش سوسن تسلیمی به خانه من آمدند. به توصیه بیضایی از من خواست فیلم‌نامه‌ای بر اساس طرحی که به بیان وی در گذشته به شکل واقعی رخ داده بود بنویسم. در دهات کرمان مردی روستایی اتوبوسی می‌خرد و یک دهاتی دیگر در رقابت با او اتوبوسی دیگر می‌خرد. بنا می‌شود این موضوع بشود دست‌مایه فیلم‌نامه (اتوبوس) که من آن را نوشتم. فیلم‌نامه را داریوش فرهنگ به مدیر شبکه دوم تلویزیون داد، آقای حسن جلایر، ایشان خواند و فیلم‌نامه را پسندید و حتی پیش‌پرداخت هم به من دادند، بعد فیلم‌نامه را به شبکه یک تلویزیون دادند، در آنجا بار دیگر با نام من مخالفت شد. این را داریوش فرهنگ تلفنی به من خبر داد. با این خبر گمان کردم این فیلم‌نامه هم می‌رود کنار (گاواره‌بان) و سربداران، اما چند ماه بعد مطلع شدم فیلمی با همین نام، (اتوبوس)، در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده است که فیلمنامه‌نویس آن دیگری است! به آن فیلم چند جایزه سیمرغ دادند. اما من تا ۷۲ ساعت دچار سردرد بودم.
  • دولت‌آبادی می‌گوید: هنگامی که محمدحسین پرتوی برای سربداران به منزل ما می‌آمد، علی ژکان هم مدام همراه او بود. سال‌ها بعد فیلمی با سرمایه بنیاد سینمایی فارابی ساخته شد به کارگردانی علی ژکان به نام مادیان، فیلم‌نامه‌اش را خودش نوشته بود. بی‌هیچ اشاره‌ای به اقتباس آن، او خودش را شاگرد من می‌دانست و به این شاگردی می‌بالید. بی‌هیچ اجازه‌ای نیمه دوم کتاب جای خالی سلوچ را به فیلم برگردانده بود. شکایت کردم به وزارت ارشاد، او معترف شد که این کار را کرده است؛ و اجازه خواست جبران کند و غرامت بپردازد. از آن تاریخ سال‌ها گذشته است و دیگر هیچ خبری نشد.
  • دولت‌آبادی مدعی‌ست: حمید سمندریان هم از روی طرح فیلم‌نامه (هیولا) ی من که به درخواست خودش نوشته بودم فیلمی ساخت با نام (همه آرزوی زمین)، که در تیتراژ آن هیچ اشاره‌ای به من و حقوق من نکرد. نه اجازه گرفت و نه حرفی زد.
  • دولت‌آبادی برای ناصر تقوایی هم به خواست خودش یک طرح نوشته بر اساس (جای خالی سلوچ) که در اختیارش گذاشته، اما این فیلم‌نامه ساخته نشد.
  • برای داریوش مهرجویی هم به درخواست خودش براساس آن متنی که در مجله لایف منتشر کرده بود با عنوان (صلح و جنگ، پایان کابوس) طرح فیلم‌نامه‌ای نوشته که آن را هم به مهرجویی داده‌است، اما این فیلم‌نامه ساخته نشد.[۵۰]
  • فیلم زمستان است به کارگردانی رفیع پیتز بر اساس داستان سفر محمود دولت‌آبادی ساخته شده است.[۵۱]

ترجمه آثار دولت‌آبادی

اکثر داستان‌های کوتاه، بلند و رمان‌های دولت‌آبادی توسط مترجم‌های ایرانی و غیرایرانی به زبان‌های دیگر برگردانده شده‌اند.

  • رمان کلیدر توسط زیگرید لطفی به زبان آلمانی ترجمه شده است، همچنین این رمان به زبان کردی نیز ترجمه شده است.
  • رمان جای خالی سلوچ به زبان‌های: انگلیسی توسط کامران رستگار، آلمانی توسط زیگرید لطفی، ایتالیایی توسط آنا ونسن، فرانسوی توسط مریم عسگری، عربی توسط سلیم عبدالامیر حمدان، کردی، و هلندی ترجمه شده است.
  • در حالی که رمان زوال کلنل در ایران اجازه نشر نیافته است، در خارج از کشور به زبان‌های دیگر برگردانده شده است، این رمان ابتدا توسط ناشری سویسی به زبان آلمانی ترجمه شد، عبری، انگلیسی، نروژی، دیگر زبان‌هایی می‌باشند که زوال کلنل به آنها برگردانده شده است.
  • بهمن نیرومند، نویسنده و مترجمی‌ست که برخی از آثار دولت‌آبادی را به زبان آلمانی ترجمه کرده است.
  • تورج رهنما هم در زمره مترجمان آثار دولت‌آبادی قرار دارد او داستان گاواره‌بان را به آلمانی برگردانده.
  • داستان سفر و جای خالی سلوچ توسط سلیم عبدالامیر حمدان به زبان عربی ترجمه شده‌اند.
  • همچنین داستان آهوی بخت من گزل به زبان سوئدی، ادبار به انگلیسی، هجرت سلیمان به چینی و مرد به فرانسوی ترجمه شده‌اند.

نظر دیگران دربارهٔ دولت‌آبادی و آثارش

  • به نوشتهٔ کامران تلطف، آثار محمود دولت‌آبادی نمونه‌های بارزی از گرایش ادبیات متعهد به کم‌کردن شکاف موجود بین ادراک‌های گوناگون از مفهوم انقلاب است. داستان‌های کوتاه و رمان‌های او اوضاع و احوال طبقات ستمدیده، به‌ویژه دهقانان و کارگران روستایی را به تصویر می‌کشد. شخصیت‌هایی که او می‌آفریند، فارغ از گرایش‌های مذهبی‌شان، قربانی شرایط اجتماعی جامعه هستند. ویژگی‌های طبقاتی تمامی شخصیت‌های او مطابق با مدل‌های مارکسیستی از جامعهٔ طبقاتی و ماتریالیسم تاریخی می‌باشند. او نخبگان و بورژوازی‌ها، دهقانان، پرولتاریا، و روشنفکران را مطابق با تعاریف کلاسیک و متعارفشان نمایش می‌دهد و اما در این امر به‌اندازهٔ کافی واقع‌گرایانه عمل می‌کند تا اگر نیاز بود شخصیت‌های معینی را مذهبی جلوه دهد. به عقیدهٔ تلطف، کلیدر که زندگی و مبارزهٔ طبقاتی در خراسان را به تصویر می‌کشد، نمونهٔ اعلای نگرش دولت‌آبادی به ادبیات متعهد است. در کلیدر دهقانان، خرده‌بورژوازی‌های شهری، و روشنفکران، چه مسلمان چه نامسلمان، در مبارزه علیه اربابان و سرمایه‌داران و نیروهای ستمگر حامی آنان با یکدیگر متحد می‌شوند. دولت‌آبادی تمامی این شخصیت‌ها را مطابق با طبقهٔ اجتماعی‌شان و جایگاهشان در رابطه با مسائل سیاسی اجتماعی ترسیم می‌کند.[۵۲]
    به نوشتهٔ تلطف، حتی از آنجایی که داستان در دههٔ ۵۰ نوشته شده‌است اهمیت سیاسی بیشتری پیدا می‌کند. دولت‌آبادی همچون برخی دیگر از روشنفکران خواهان تغییر در نظام سیاسی از طریق عمل بود. اگر آن‌ها به خاطر وجود شرایط شدید مستبدانه در جامعه، نمی‌توانستند آزادانه دربارهٔ ماهیت اقدام‌های لازم برای ایجاد تغییر به بحث بنشینند، اما می‌توانستند در افسانه‌ها و آثارشان به این قبیل موضوعات بپردازند. وقتی که دولت‌آبادی گل‌محمد را در نقش یک یاغی مسلح ترسیم می‌کند، خود در اندیشهٔ یک مبارزهٔ مسلحانه در جامعهٔ واقعی است. در کلیدر گروهی سی نفره طی سلسله نبردهایی موفق می‌شوند برای مدتی دشمن را از پای درآورده، باعث شوند که تعداد زیادی از دهقانان و کارگران به نهضت گل‌محمد بپیوندند. نهضت گل‌محمد از پشتیبانی گروه‌های انقلابی شهری متشکل از کارگران و دانش‌آموزان به رهبری اکبر آهنگر برخوردار می‌شود و این همان چیزی است که گروه‌های انقلابی چپ‌گرا در اواخر دههٔ ۴۰ و دههٔ ۵۰ آرزویش را داشتند.[۵۳]
    اسلام به عنوان یک الگووارهٔ سیاسی و یا یک نیروی ایدئولوژیک، نقشی مثبت و یا منفی در کلیدر بازی نمی‌کند. اگرچه ادراک سیاسی دولت‌آبادی با نوشته‌های کلاسیک مارکس هماهنگ است و هر دو اقتصاد، نه مذهب، را نیرومحرکهٔ رفتارها و اقدامات اجتماعی می‌دانند اما او با اسلام سر ستیز ندارد. اعتقادات او دقیقاً منطبق بر تحلیل طبقهٔ انقلابی چپ‌گرا در عصر خویش بود که افراد مذهبی را نیروهایی بالقوه برای ایفای نقش در انقلاب می‌دیدند و به پیوستن آن‌ها به نهضت مردمی برای براندازی طبقهٔ حاکم امید بسته بودند؛ بنابراین دولت‌آبادی در کسوت نویسندهٔ ادبیات متعهد، از مخالفت آشکار با اسلام و یا حتی بحث در این باره خودداری کرده‌است. در آثار او شخصیت‌ها مذهبی هستند اما اعتقادات مذهبی‌شان تنها در ارتباط با خدا و ائمهٔ اطهارشان نمود پیدا می‌کند.[۵۴]
    به نوشتهٔ تلطف، فعالان ادبی به عنوان جزئی از جامعهٔ بزرگ‌تر مخالف شاه، در قبال پیش بردن جنبش مسلمانان ستم‌کش احساس مسئولیت می‌کردند. آنان به ارتباط عمیق شهادت و نمونهٔ اعلای آن، یعنی واقعهٔ کربلا، پی بردند. گذشته از آن در رمان‌های سوسیالیستی، قهرمانان داستان آنچنان به جنبش مورد علاقه‌شان اعتقاد قلبی دارند که از شهادت در راه آن هیچ ابایی ندارند. وقایع تاریخی کربلا مفهوم شهادت را در اندیشهٔ سیاسی شیعه تقویت کرده و به آن قداست و وجهه‌ای الهی بخشیده بود. فلذا هم فعالان سیاسی سکولار و هم نویسندگان زبان فارسی مدرن، از مفهوم شهادت و حتی از ذکر درگذشت حسین بن علی برای برانگیختن احساس گناه و شورش عمومی استفاده کرده‌اند. در صحنهٔ پایانی کلیدر نیز نیروهای حکومتی، گل‌محمد و اکثر همراهان کلیدی‌اش را قتل‌عام می‌کنند، درست مشابه شهادت حسین بن علی و اکثر اعضای خانواده‌اش در صحرای کربلا. دولت‌آبادی از این تشابه برای برانگیختن احساسات خصومت‌آمیز مردم نسبت به حکومت بهره برده‌است. همان‌طور که در تعزیه‌ها و مجالس روضه‌خوانی، شهادت حسین نقطهٔ اوج ماجرا را شکل می‌دهد، کلیدر نیز در مرحلهٔ کشتار به اوج خود می‌رسد. افزون بر این، رمان در تلاش برای رساندن دو پیام است: اول اینکه اگرچه مبارزهٔ مسلحانهٔ گل‌محمد با شکست مواجه شد، اما آرمان‌هایش، روحش، و جنبشش برای گسترش عدالت همچنان باقی ماند، درست همان‌طور که آرمان‌های حسین بن علی و جنبشش ادامه یافتند؛ دوم آنکه کلیدر به صورت ضمنی خودش را به عنوان جایگزینی برای داستان کربلا مطرح می‌کند. دولت‌آبادی به صورت غیر مستقیم و کاملاً ناخصومت‌برانگیز در تلاش است تا با خلق کلیدر از اهمیت واقعهٔ کربلا بکاهد و در حافظهٔ خوانندگان معاصر جایگاهی ابدی برای کلیدر دست‌وپا کند.[۵۵]
  • بسیاری از جنبه‌های رمان دولت‌آبادی تحسین منتقدین را برانگیخت. پیچیده به تصویر کشیدن شخصیت‌های داستان که نقش حقیقی آن‌ها از طریق ویژگی‌ها و ظاهرشان آشکار می‌شود، توصیفات واضح و دقیق، توانایی فوق‌العادهٔ دولت‌آبادی در تجسم بخشیدن به ویژگی‌های فیزیکی، اجتماعی و سیاسی منطقه، خلق ریتم‌های زبانی و اوج‌گیری‌های تدریجی آن به منظور برجسته نمودن لحظه‌های دراماتیک داستان از نقاط قوت محمود دولت‌آبادی در خلق کلیدر به شمار می‌آیند.[۵۶]

مفسرین، کلیدر را نقطهٔ عطفی در تاریخ ادبیات مدرن فارسی می‌دانند؛ بدان حد که یکی از مفسرین، کلیدر را «حماسهٔ زوال» می‌خواند.[۵۷]

  • هوشنگ گلشیری، داستان‌نویس برجسته، یکی از اولین منتقدان جلدهای آغازین کلیدر بود. گلشیری معتقد بود تکنیک‌های سنتی داستان‌گویی شفاهی با احتیاجات و بایسته‌های ژانر رمان هم‌خوانی و سازگاری ندارد و بر این باور بود که کلیدر سیر قهقرایی را در تاریخ تکامل رمان‌نویسی مدرن فارسی پیموده‌است.[۵۸]
  • بهاالدین خرمشاهی در مخالفت با هوشنگ گلشیری مقاله‌ای تحت عنوان (کلیدر و نیالودنش به رمان نو) به نگارش درآورد.
  • بزرگ علوی اعتقاد داشت که رمان کلیدر اطناب دارد، او معتقد بود که قادر است کلیدر را در حجمی کمتر و در یک جلد اطناب‌زدایی و بازنوشت کند به‌گونه‌ای که خود دولت‌آبادی هم آن را بپسندد و از حاصل کار راضی باشد.[۵۹]
  • محمدعلی جمال‌زاده در یکی از نامه‌هایش به دولت‌آبادی می‌نویسد: من رمان‌های زیادی خوانده‌ام. از غربی‌ها خیلی خواندم. تصور نمی‌کنم کسی به حّد دولت‌آبادی توانسته باشد این‌چنین شاهکاری بیافریند. بر من مسلم است روزی قدر و قیمت (کلیدر) را خواهند دانست و به زبان‌های زیادی ترجمه خواهد شد. روزی را می‌بینم که دولت‌آبادی عزیز ما جایزه نوبل را دریافت خواهد کرد. البته ممکن است منِ پیرمرد آن روز نباشم؛ ولی اطمینان دارم ترجمه کلیدر به زبان‌های زنده دنیا، دولت‌آبادی را به جایزه ادبیات نوبل خواهد رساند. کلیدر برترین رمانی است که تاکنون خوانده‌ام.[۶۰]
  • به گفته داریوش شایگان: دولت‌آبادی مثل هر هنرمند راستینی، حساس، پراضطراب و مجروح از درد درون است، دولت‌آبادی بی‌شک یکی از بزرگ‌ترین رمان‌نویسان ایران معاصر است. او برخلاف انوره دو بالزاک، پنجاه هزار فنجان قهوه ننوشید تا طی بیست سال و به بهای زندگی‌اش بزرگ‌ترین شاهکار ادبی قرن نوزدهم، یعنی کمدی انسانی، را خلق کند. دولت‌آبادی اما موفق شد در عرض پانزده سال و با گذر از نشیب و فرازهای بسیار، یکی از جذاب‌ترین و بزرگ‌ترین حماسه‌های روستایی ایران مدرن را بیافریند، کلیدر را. دولت‌آبادی اهل خراسان است، زادگاه پرآوازهٔ حکمت و ادب ایران. او، هم بزرگی این سرزمین را در خود متبلور ساخته است، هم زخم‌های آن را.[۶۱]
  • جمال میرصادقی عقیده دارد، زبان روایی کلیدر که با وام گرفتن از واژگان کلاسیک تاریخ بیهقی آراسته شده با وجود زیبایی‌های زبانی «اغلب با موضوع‌های ساده و مضامین روستایی داستان هماهنگی ندارد».[۶۲]
  • علی‌اشرف درویشیان از محمود دولت‌آبادی به عنوان بنیان‌گذار ادبیات بومی نام برده است.[۶۳]
  • جواد مجابی: دولت‌آبادی نماد شرف قلم است، او نماد شرف در مملکت ماست، او نویسنده‌ای مستقل و آزاداندیش است که‌شان قلم را حفظ کرده است.[۶۴]
  • مهشید امیرشاهی، رمان‌نویس مشهور، پیکان تیز انتقادهایش را به سوی تحسین‌شده‌ترین جنبهٔ رمان، یعنی زبان آن نشانه گرفته‌است و از نادرست بودن دستورهای زبانی، تلفظ‌ها و املای واژگان کلیدر انتقاد می‌کند. استفاده از اصطلاحات انگلیسی و فرانسوی توسط شخصیت‌های رمان که دایرهٔ واژگانشان احتمالاً خالی از آن وام‌واژه‌هاست و حتی نابهنگامی‌های زبانی از دیگر انتقادات امیرشاهی نسبت به اثر تحسین‌شدهٔ کلیدر است.[۶۵]
  • محمد قوچانی، سردبیر ماهنامه مهرنامه دربارهٔ او می‌گوید: «خُشکم زد وقتی گفت: «آخر من روشنفکر نیستم؛ اهل فکرم»! این را محمود دولت‌آبادی گفت؛ بزرگترین -و دست کم – مشهورترین نویسنده روشنفکر(؟) زندهٔ ایران امروز در برابر پرسش من که حرف‌هایش را در گفت‌وگو به عیار سنت روشنفکری (چپ/ایرانی) شگفت‌انگیز خواندم».[۶۶]

جوایز و افتخارات

  • نشان شوالیه هنر و ادب فرانسه ۲۰۱۴
  • برنده جایزهٔ ادبی یان میخالسکی سوییس ۲۰۱۳
  • ترجمه انگلیسی رمان کُلنل، با ترجمه تام پتردیل، نامزد جایزه بهترین کتاب ترجمه در آمریکا ۲۰۱۳[۶۷]
  • برنده جایزه ادبی هوشنگ گلشیری برای یک عمر فعالیت ۲۰۱۲
  • نامزد دریافت جایزه مَن بوکر آسیا در جشنواره کتاب سنگاپور ۲۰۱۱
  • نامزد دریافت جایزه ادبی آسیایی، برای رمان زوال کلنل ۲۰۱۱[۶۸]
  • دریافت جایزهٔ ادبیات بین‌المللی خانهٔ فرهنگهای جهان برلین ۲۰۰۹[۶۹]
  • برنده جایزه ادبی واو ۱۳۹۰
  • دریافت جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی، بدر نخستین دورهٔ جایزه ادبی یلدا به همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان ۱۳۸۲
  • برنده لوح زرین بیست سال داستان‌نویسی بر کلیه آثار، به همراه امین فقیری ۱۳۷۶

خانه محمود دولت‌آبادی

خانه پدری محمود دولت‌آبادی که در روستای دولت‌آباد شهر سبزواربزرگ قرار دارد، با نام خانه محمود دولت‌آبادی در تاریخ در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۳۲۰ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. قدمت این اثر مربوط به دوره پهلوی می‌باشد.[۷۰]

تمبر یادبود محمود دولت‌آبادی

از تمبر یادبود محمود دولت‌آبادی هم‌زمان با هفتاد و چهارمین سالگرد تولدش با عنوان (آقای رمان ایران) در زادگاهش سبزوار، رونمایی شد. در این مراسم ضمن چند سخنرانی، برنامه هنری کلیدرخوانی توسط سه نفر از هنرمندان سبزوار برگزار شد.[۷۱]

فعالیت سیاسی

 
از چپ جمیله کدیور، محمود دولت‌آبادی، محمدعلی سپانلو و علی افشاری در دادگاه کنفرانس برلین
  • دولت‌آبادی قبل از انقلاب ۵۷ به دلایل سیاسی چند مرتبه دستگیر و روانه زندان شد.
  • وی در صحنه سیاسی کشور هم فعال است و دارای گرایش‌های اصلاح طلبانه است.
  • دولت‌آبادی از جمله افراد شرکت کننده در کنفرانس برلین بوده.
  • وی در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ به حمایت از میرحسین موسوی پرداخت.[۷۲]
  • وی در سخنانی که در ماهنامه مهرنامه چاپ شد و به گفته محمد قوچانی موج هجمه‌ها و حمله‌ها را برای او پس از انتشار و روی گیشه آمدن این نشریه به همراه داشت گفت: «اتفاقاً من هم قاسم سلیمانی و امثال او را می‌پسندم در جای خود و همین‌طور آقای ظریف و امثال او را. به همین روشنی هم این حرف را چاپ کنید. او و امثال او باید سر جای خودشان بایستند و نگذارند مردم کُشان وارد کشور ایران شوند و این دیگران هم سر جای خودشان و از طُرُق دیگر بگویند و بکوشند که این مردم کُشان را باید جمع کرد! باز هم سعدی گفت «جهان مانند خط و خال است و ابرو/که هر چیزی به جای خویش نیکوست» … هر انسانی با هر ظرفیتی برای کشور خودش لازم است و این دیدی خارج از تعصب است.»[۷۳]

کتاب‌شناسی

نوشتار اصلی: کتاب‌شناسی محمود دولت‌آبادی
  • ته شب
  • سفر
  • آوسنه بابا سبحان
  • لایه‌های بیابانی
  • تنگنا
  • گاواربان
  • هجرت سلیمان
  • باشبیرو
  • عقیل، عقیل
  • از خم چنبر
  • دیدار بلوچ
  • کلیدر
  • جای خالی سلوچ
  • ققنوس
  • آهوی بخت من گزل
  • کارنامه سپنج
  • ما نیز مردمی هستیم
  • روزگار سپری‌شده مردم سالخورده
  • اتوبوس
  • آن مادیان سرخ‌یال
  • سلوک
  • قطره محال اندیش
  • روز و شب یوسف
  • طریق بسمل شدن
  • گلدسته‌ها و سایه‌ها
  • زوال کلنل
  • نون نوشتن
  • میم و آن دیگران
  • وزیری امیر حسنک
  • تا سر زلف عروسان سخن
  • بنی‌آدم
  • این گفت و سخن‌ها

پانویس

 

  • Ghanoonparvar, “Kelidar”, Iranica.
  • An Iranian Storyteller’s Personal Revolution
  • ‘کلنل’ دولت‌آبادی نامزد جایزه بهترین کتاب ترجمه در آمریکا شد
  • “طریق بسمل شدن” و “زوال کلنل”
  • دولت‌آبادی: اهل گله نیستم؛ به این سرزمین تعلق دارم
  • محمود دولت‌آبادی: دگرگونی فرهنگی را باید در تعادل جست
  • تأملی در رمان «جای خالی سلوچ » اثر «محمود دولت‌آبادی »؛بازگشت سلوچ در خیال «مرگان »
  • تأملی در رمان «جای خالی سلوچ » اثر «محمود دولت‌آبادی »؛بازگشت سلوچ در خیال «مرگان »
  • ادبیات کردی راه خودش را پیدا می‌کند
  • پی دی اف نشریه ادبیات شماره ۶۲ آذر ۱۳۸۱
  • مترجمان زبان خاموش تفاهم/ محمود دولت‌آبادی
  • «بمب فرهنگی ایران» در اسرائیل منفجر شد، بی‌بی‌سی فارسی
  • رمان «زوال کلنل» دولت‌آبادی، دوباره در گیر قیچی سانسور، دویچه‌وله فارسی
  • فیروزآبادی، «ترجمه‌های آلمانی»، ۳۴۴–۳۴۵.
  • Hanaway, “Die alte Erde.”.
  • THE COLONEL, Melville House Publishing
  • Ghanoonparvar, “Kelidar”, Iranica.
  • اطلاعات فیلم گاو
  • دچار پژواک دولت‌آبادی نمی‌شوم
  • «زمستان»، سر تعظیمی در مقابل اخوان ثالث و دولت‌آبادی
  • Emami, “A New Persian Novel”, ۸۵٫
  • «کلنل» محمود دولت‌آبادی جایزهٔ «میخالسکی» سوییس را به‌دست‌آورد
  • دولت‌آبادی هم شوالیه شد.
  • محمود دولت‌آبادی، «نشان شوالیه هنر و ادب فرانسه» را دریافت کرد رادیو فردا
  • نشان شوالیه هنر و ادب این کشور به محمود دولت‌آبادی، نویسنده نام آشنای ایران تقدیم شد دویچه‌وله فارسی
  • “وزارت ارشاد هرکسی را که جایزه خارجی می‌گیرد تشویق نمی‌کند” دویچه‌وله فارسی
  • کدام نویسنده جرأت کرد بگوید «تهِ شب»؟
  • مهناز عبداللهی، در زادروز آنکه دولتش آباد، مجله بخارا، سال سیزدهم، شماره۷۶– مرداد–شهریور۱۳۸۹
  • محمود دولت‌آبادی از ‘زوال کلنل’ در آلمان رونمایی کرد
  • «کلنل» دولت‌آبادی در شهر وایمار • مصاحبه
  • سردیس عثمان خوافی توسط دولت‌آبادی رونمایی شد
  • گزارش ایسنا از دیدار محمود دولت‌آبادی با سعدی افشار
  • رونمایی از انتشار کتاب ‘کلنل’ دولت‌آبادی در لندن
  • بزرگداشت محمود دولت‌آبادی در سارایوو
  • تسلیت دولت‌آبادی برای درگذشت زیگرید لطفی
  • تمبر «آقای رمان ایران» رونمایی شد
  • دولت‌آبادی «تا سر زُلف عروسان سخن» را به نمایشگاه کتاب می‌رساند
  • یارشاطر، «بزرگترین رمان»، ۱۰۶.
  • Ghanoonparvar, “Kelidar”, Iranica.
  • Emami, “A New Persian Novel”, ۸۵٫
  • An Iranian Storyteller’s Personal Revolution, The New York Times
  • «بمب فرهنگی ایران» در اسرائیل منفجر شد، بی‌بی‌سی فارسی
  • رمان «زوال کلنل» دولت‌آبادی، دوباره در گیر قیچی سانسور، دویچه‌وله فارسی
  • «بمب فرهنگی ایران» در اسرائیل منفجر شد، بی‌بی‌سی فارسی
  • واکنش محمود دولت‌آبادی به اظهارات معاون وزارت ارشاد درباره «زوال کلنل»، بی‌بی‌سی فارسی
  • بررسی روزنامه‌های صبح تهران ‫- دوشنبه ۲۸ بهمن، بی‌بی‌سی فارسی
  • قصۀ پرغصۀ کتاب «زوال کلنل»، رادیو بین‌المللی فرانسه
  • وزارت ارشاد: رمان «زوال کلنل» مجوز نگرفته است، دویچه وله فارسی
  • این کتاب را نخرید! خبرگزاری الف
  • دچار پژواک دولت‌آبادی نمی‌شوم
  • «زمستان»، سر تعظیمی در مقابل اخوان ثالث و دولت‌آبادی
  • Talattof, Politics of Writing in Iran, 77–۷۸٫
  • Talattof, Politics of Writing in Iran, 79.
  • Talattof, Politics of Writing in Iran, 79.
  • Talattof, Politics of Writing in Iran, 80.
  • Ghanoonparvar, “Kelidar”, Iranica.
  • Ghanoonparvar, “Kelidar”, Iranica.
  • گلشیری، باغ در باغ، ۳۳–۳۰۷.
  • بهاالدین خرمشاهی، آثار دولت‌آبادی اکنون نو کلاسیک است، مجله بخارا، سال سیزدهم، شماره۷۶– مرداد–شهریور۱۳۸۹
  • مجابی: دولت‌آبادی نماد شرف قلم است
  • شایگان: دولت‌آبادی مثل هر هنرمند راستینی،حساس، پراضطراب و مجروح از درد درون است
  • میرصادقی، ادبیات داستانی، ۶۸۱.
  • محمود دولت‌آبادی: ما فرزندان نان و قناعت هستیم
  • مجابی: دولت‌آبادی نماد شرف قلم است
  • امیرشاهی، «دربارهٔ کلیدر»، ۷–۱۶۴.
  • [روشنفکر نیستم و می‌گویم هم «ظریف» می‌خواهیم و هم «قاسم سلیمانی»
  • «کلنل» دولت‌آبادی نامزد جایزه بهترین کتاب ترجمه در آمریکا شد، بی‌بی‌سی فارسی
  • http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2011/10/111030_l19_rln_man_literary_prize.shtml محمود دولت‌آبادی نامزد جایزه ادبی بریتانیا شد
  • . http://www.jadidonline.com/story/31102011/frnk/the_colonel_man_prize
  • «دانشنامهٔ تاریخ معماری ایران‌شهر». سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران. بازبینی‌شده در ۱۹/۵/۲۰۱۱.
  • تمبر «آقای رمان ایران» رونمایی شد
  • «کلنل» دولت‌آبادی تسلیم شد

 

  1. [روشنفکر نیستم و می‌گویم هم «ظریف» می‌خواهیم و هم «قاسم سلیمانی»

منابع

  • اطلاعات نویسندگان، سایت جشن کتاب

زندگینامه مولوی

مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولانا، مولوی و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ یا وخش– ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ – ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

molana

مولوی، پیونددهندهٔ ملت‌ها

مولوی زادهٔ بلخ خوارزمشاهیان (خراسان در ایران بزرگ، افغانستان کنونی) یا وخش بود و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم می‌زیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی پارسی‌زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می‌دانند، چرا که حدود شصت تا هفتاد هزار بیت او فارسی است و خطبه‌ها و نامه‌ها و تقریرات (تعالیم او به شاگردانش که آن را ثبت کردند و به فارسی غیرادبی و روزانه است) او نیز به فارسی می‌باشد؛ و تنها حدود هزار بیت عربی و کمتر از پنجاه بیت به زبانهای یونانی/ترکی (اغلب به طور ملمع در شعر فارسی) شعر دارد.

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است   عشق را خود صد زبان دیگر است

و پسر مولانا نیز چندان بنا به اعتراف خودش در زبانهای ترکی/یونانی خوب روان نبوده است:

بگذر از گفت ترکی و رومی   که از این اصطلاح محرومی
گوی از پارسی و تازی   که در این دو همی خوش تازی

آثار مولانا به علاوه مناطق فارسی زبان، تأثیر فراوانی در هند و پاکستان و ترکیه و آسیای میانه گذاشته است. آثار مولانا تأثیر فراوانی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقهٔ تصوف مربوط به او از ناحیهٔ قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه است.

ای بسا هندو و ترک همزبان   ای بسا دو ترک چون بیگانگان

برخی مولوی‌شناسان (ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب) برآن‌اند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بوده‌است. جلال الدین همایی در این رابطه به این بیت پسر مولانا (که پس از چند بیت عربی آن را سرود) اشاره می‌کند.

فارسی گو که جمله دریابند   گرچه زین غافلاند و در خوابند

زندگی‌نامه

آغاز زندگی

 
1200px-molavi1

 

موزهٔ مولانا در قونیه

جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع‌الاول (برابر با ۱۵ مهرماه) سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی؛ پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را علیه او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰ قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچ کرد و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده‌است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه خود را به او هدیه داد. فرانکلین لوئیس این حکایت را رد می‌کند و غیر واقعی می‌داند.وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت. سپس با دعوت علاءالدین کیقباد سلجوقی به قونیه رهسپار شد و تا اواخر عمر همان‌جا ماندگار شد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸ قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.

همه کردند رو به فرزندش   که تویی در جمال مانندش
شاه ما زین سپس تو خواهی بود   از تو خواهیم جمله مایه و سود

سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، سلطان‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باخته‌است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا اینکه برهان‌الدین رخت بربست.

بود در خدمتش به هم نه سال   تا که شد مثل او به قال و به حال

مؤمنه خاتون

مؤمنه خاتون همسر بهاءالدین ولد و مادر جلال‌الدین محمد مولاناست. گور او در قرامان / لارنده کشف شده، بنابر این باید بین سالهای ۶۲۶–۶۱۹/۱۲۲۹–۱۲۲۲ از دنیا رفته باشد.

در سالهای بعد از ۶۱۷ قمری یعنی اواسط دهه ۱۲۲۰ میلادی بهاءالدین ولد و خانواده‌اش که جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی) نیز در آن بود به آناتولی مرکزی، روم رسیدند. لقب رومی جلال‌الدین از اینجاست. آنان مدتی در لارنده / کرمن کنونی توقف کردند. مردم آن سامان هنوز هم به دیدن مسجد کوچکی که به افتخار او – مؤمنه خاتون – ساخته شده می‌روند.

کرمن، پایتخت سلجوقیان روم، در حدود یکصد کیلومتری جنوب خاوری قونیه واقع است، علاءالدین کیقباد که عالمان و عارفان سراسر دنیا را گرد خود جمع کرده بود، بهاءالدین ولد پدر مولوی را به این شهر فراخواند. قونیه شهری بود که بهاءالدین ولد و خانواده اش پس از چهار سال اقامت در لارنده در سال ۶۲۶ یا ۶۲۷ قمری = ۱۲۲۸ میلادی در آنجا سکنی گزیدند.

ظاهراً مولانا و برادرش علاءالدین – که بعدها مولوی یکی از پسرانش را به نام او نامگذاری کرد – از دختر قاضی مشرف بوده‌اند و بهاءولد زن و یا زنان دیگری داشته و احتمالاً از آنها نیز صاحب فرزندانی بوده‌است. بهاءولد در معارف خود از دو زن یاد کرده‌است.

بعضی مدعی شده‌اند که خانواده پدری بهاءالدین از احفاد ابوبکر، خلیفه اول اسلام هستند، این ادعا چه حقیقت داشته باشد و چه نداشته باشد، دربارهٔ پیشینه قومی این خانواده هیچ اطلاع مسلمی در دست نیست. نیز گفته شده که همسر بهاءالدین از خاندان خوارزمشاهیان بوده‌است که در ولایات خاوری حدود سال ۳–۴۷۲ قمری حکومت خود را پایه‌گذاری کردند، ولی این داستان را هم می‌توان جعلی دانست و رد کرد. خوارزمشاه در سال ۳–۶۰۲ قمری بلخ موطن جلال‌الدین را که در تصرف غوریان بود تسخیر کرد.

اسلاف مولانا – چنان‌که فرزند او سلطان ولد نیز بدین معنا اشارت دارد از تباری عظیم و بزرگ بودند. البته شاید روایتی که در انتساب سلطان العلما به خلیفه اول یعنی ابوبکر بن ابی قحافه به افواه افتاده و رواج یافته، از آن باشد که نام جد مادری وی «ابوبکر» بوده‌است، و بعدها نام شمس‌الائمه ابوبکر محمد، با نام ابوبکر – نخستین خلیفه راشدین درآمیخته باشد. خاندان بهاءولد هم نسبت صدیقی و بوبکری داشت و هم نسبت علوی ادعا می‌کرد.

 

شمس تبریزی

شاعر پارسی‌گوی مولانا در ۳۷ سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و مردم از وجودش بهره‌مند بودند تا اینکه شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز سه شنبه ۲۶ جمادی‌الثانی ۶۴۲ قمری نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰ سال مولانا آثاری برجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است؛ و مولانا حال خود را چنین وصف می‌کند:

زاهد بودم ترانه گویم کردی   سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم   بازیچهٔ کودکان کویم کردی

 

دیدار شمس تبریزی و مولانا

روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمی‌گشت که عابری ناشناس گستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد (ص) سر حلقهٔ انبیاست، بایزید بسطام را با او چه نسبت؟» درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا آن یک سبحانک ما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» مولانا فرو ماند و گفت: درویش، تو خود بگوی. گفت: اختلاف در ظرفیت است که محمد را گنجایش بیکران بود، هر چه از شراب معرفت در جام او می‌ریختند همچنان خمار بود و جامی دیگر طلب می‌کرد. اما بایزید به جامی مست شد و نعره برآورد: شگفتا که مرا چه مقام و منزلتی است! سبحانی ما اعظم شانی! پس از این گفتار، بیگانگی آنان به آشنایی تبدیل شد. نگاه شمس تبریزی به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمده‌ام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله می‌توانی رسید؟

و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و این‌بار مزاحم را از شانه‌هایم بردار.»

شمس تبریزی در حدود سال ۶۴۲ قمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پرشور عرفانی پرداخت. کسی نمی‌داند شمس تبریزی به مولانا چه گفت و چه آموخت که اینگونه دگرگونش کرد؛ اما واضح است که شمس تبریزی عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده‌اند که او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده‌است که نوشته‌های او بهترین گواه بر دانش گسترده‌اش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

 

غیبت موقت شمس تبریزی

مریدان می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس تبریزی ناسزا می‌گفتند و تحقیرش می‌کردند. شمس تبریزی از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳ قمری، هنگامی‌که مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق کوچ کرد. مولانا از غایب بودن شمس تبریزی ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس تبریزی نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند.

پیش شیخ آمدند لابه‌کنان   که ببخشا مکن دگر هجران
توبهٔ ما بکن ز لطف قبول   گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس تبریزی را به قونیه بازگردانند. شمس تبریزی بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس تبریزی راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.

 

غیبت دائم شمس تبریزی

پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس تبریزی را از سر گرفتند. شمس تبریزی از کردارهایشان رنجید تاجایی که به سلطان ولد شکایت کرد:

خواهم این بار آنچنان رفتن   که نداند کسی کجایم من
همه گردند در طلب عاجز   ندهد کس نشان ز من هرگز
چون بمانم دراز، گویند این   که ورا دشمنی بکشت یقین

شمس تبریزی سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست.

 

شیدایی مولانا

مولانا در دوری شمس تبریزی ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفته‌اش در شهر بر سر زبان‌ها افتاد.

روز و شب در سماع رقصان شد   بر زمین همچو چرخ گردان شد

مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس تبریزی را نیافت؛ ولی حقیقت شمس تبریزی را در خود یافت و دریافت آنچه که او در پی آنست در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پر انوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرین رهایی و گریز می‌دید. چیزی که به روح کمک می‌کرد تا در رهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده می‌دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال گذشت و باز حال و هوای شمس تبریزی در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما باز هم شمس تبریزی را نیافت و به قونیه بازگشت.

 

مولانا رومی و صلاح‌الدین زرکوب

مولانا همچون عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نمی‌گردد و حق در همهٔ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهان‌تاب از کدامین کرانه سر برون می‌آورد و از وجود چه کسی نمایان می‌شود.

روزی مولانا از کنار زرکوبان می‌گذشت. از آواز ضرب او به چرخ درآمد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب مولانا شیفته صلاح‌الدین شد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب جای خالی شمس تبریزی را تا حدودی پر کرد. صلاح‌الدین مردی عامی و درس‌نخوانده از مردم قونیه بود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی سلطان ولد با همه دانشش از او اطاعت می‌کرد. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدرش بود ولی مقام خود را به‌ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب می‌دانست؛ اما سرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چاره‌ساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با این باور مرید زرکوب شد. صلاح‌الدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادت مریدان بود اما به هر حال مولانا تا ۱۰ سال با او انس داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و جان سپرد و در قونیه دفن شد.

 

مولانا و حسام‌الدین چلبی

نوشتار اصلی: حسام‌الدین حسن چلبی

حسام‌الدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰ سال همنشین بود. مولانا به سفارش حسام‌الدین مثنوی معنوی را به رشتهٔ نگارش درآورد و گه گاه در مثنوی نام حسام‌الدین به چشم می‌خورد به همین سبب در ابتدای امر نام حسامی‌نامه را برای مثنوی معنوی برمی‌گزیند.

درگذشت مولانا

turkey-konya008آرامگاه مولوی در قونیه، ترکیه
 
 

مولانا، پس از مدت‌ها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ قمری درگذشت.

در آن روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و ۴۰ شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود:

بعد چل روز سوی خانه شدند   همه مشغول این فسانه شدند
روز و شب بود گفتشان همه این   که شد آن گنج زیر خاک دفین
 

آثار

آثار منظوم

 
 
jalal_al-din_muhammad_rumi_mathnavi-i_manavi1
نسخه‌ای خطی از مثنوی معنوی در شیراز
 
 
 
 
 
 

نسخ خطی

divan anthology_of_rumis_poetry_%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86_%d9%85%d9%88%d9%84%d9%88%db%8c

 

 
 
1200px-turkey-konya021
سخه‌ای خطی از مثنوی در قونیه

مثنوی معنوی

شیخ بهایی در ستایش مثنوی می‌گوید: من نمی‌گویم که آن عالیجناب/ هست پیغمبر ولی دارد کتاب/ مثنوی معنوی مولوی/ هست قرآنی به لفظ پهلوی [۴] مولانا کتاب مثنوی معنوی را با بیت «بشنو از نی چون حکایت می‌کند /از جدایی‌ها شکایت می‌کند» آغاز می‌نماید. در مقدمهٔ عربی مثنوی معنوی نیز که نوشته خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیده می‌شود ((به عربی: «هذا كتابً المثنوي، وهّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»)). مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از ۵۰ سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از آن رو که از آثار قدیم ادبیات فارسی است؛ بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

اگر بخواهیم مجموعهٔ عظیم و پربار بیست و شش هزار بیتی مثنوی معنوی را کوتاه و خلاصه کنیم، به هجده بیتی می‌رسیم که سرآغاز دفتر اوّل مولاناست و به «نی نامه» شهرت یافته‌است. گرچه آغاز مثنوی مولانا (نی نامه) با دیگر آثار نثر و نظم فارسی تفاوت دارد امّا روح نیایش و توجّه به حق، در تار و پود آن نهفته‌است.

این «نی» همان مولاناست که به عنوان نمونهٔ یک انسان آگاه و آشنا با حقایق عالم معنا، خود را اسیر این جهان مادّی می‌بیند و «شکایت می‌کند» که چرا روح آزادهٔ او از «نیستانِ» عالم معنا بریده‌است. او در مثنوی و دیوان شمس، بارها خود، یا انسان آگاه را به نی و چنگ تشبیه کرده‌است:

ما چو چنگیم و تو زخمه می‌زنی…

ما چو ناییم و نوا در ما زتوست…

 

دیوان شمس تبریزی

غزلیات و «دیوان شمس تبریزی» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کرده‌اند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبان‌های یونانی[۴۴] و عربی و ترکی است و عمده غزلیات موجود در این دیوان به فارسی سروده شده‌اند. به علاوه بیش از سی و پنج هزار بیت به فارسی، او حدود هزار بیت به عربی و کمتر از دویست بیت (اغلب به ملمع فارسی-ترکی یا فارسی-یوانی) به ترکی و یونانی (جمعاً کمتر از یک سوم از یک درصد اشعارش) در این دیوان دارد.[۴۵][۴۶].

 
turkey-konya019

نسخه‌ای خطی از کلیات شمس تبریزی در قونیه

رباعیات

رباعیات مولانا بخشی از دیوان اوست. این قسمت از آثار مولانا در مطبعهٔ اختر (اسلامبول) به سال ۱۳۱۲ هجری قمری به طبع رسیده و متضمن ۱۶۵۹ رباعی یا ۳۳۱۸ بیت است که بعضی از آنها به شهادت قرائن از آن مولاناست و دربارهٔ قسمتی هم تردید قوی حاصل است و معلوم نیست که انتساب به وی درست باشد.

برای نمونه:

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود   جوینده عشق بی‌عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد   هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود

آثار منثور

 
 
1200px-turkey-konya021
سخه‌ای خطی از مثنوی در قونیه

 
 

فیه ما فیه

نوشتار اصلی: فیه مافیه

این کتاب مجموعهٔ تقریرات مولاناست که در طول سی سال در مجالس فراهم آمده‌است. این سخنان توسط پسر او، سلطان ولد، یا یکی دیگر از مریدان یادداشت شده و بدین‌صورت درآمده‌است. نثر این کتاب ساده و روان است و درون‌مایه‌ای از مطالب عرفانی دینی و اخلاقی دارد.

مجالس سبعه

نوشتار اصلی: مجالس سبعه

مجموعهٔ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به‌طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده‌است. نسخهٔ خطی این کتاب در کتابخانهٔ سلیم آقا دراسگدار محفوظ و در تاریخ کتابت آن سال ۷۸۸ می‌باشد.

مکتوبات

نوشتار اصلی: مکتوبات (مولوی)

(همچنین مشهور به مکاتیب) مجموعهٔ نامه‌های صدوپنجاه‌گانهٔ مولاناست به معاصرین خود و دو نسخهٔ آن در کتابخانهٔ دارالفنون اسلامبول موجود است.

مولوی و عارفان پیشین

بجز پدر مولانا و شمس تبریزی، مولانا به عارفان پیشین نیز اشاره می‌کند:

هفت شهر عشق را عطار گشت   ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

یا:

عطار روح بود و سنائی دو چشم او   ما از پی سنائی و عطار می‌رویم

 

نظریات معرفت شناختی مولوی

مولوی از منتقدین نظریه حد وسط در اخلاق است که یکی از نظریات بسیار رایج در بین دانشمندان اسلامی است. اشکالی که وی به این ایده وارد می‌کرد این بود که در بسیاری از موارد اول و آخر یک موضوع مشخص نیست که بتوان وسطش را معین نمود و نیز اینکه بسیاری از اصول اخلاقی نسبت به افراد متغیر است.

اول و آخر بباید تا در آن   در تصور گنجد اوسط یا میان
بی‌نهایت، چون ندارد دو طرف   کی بُوَد او را میانه منصرَف؟!
گفت راه اوسط ار چه حکمت است   لیک اوسط نیز هم با نسبت است

دفتر دوم مثنوی

مولوی قایل به مراتب در معرفت و شناخت است و شناخت شهودی را معتبرترین شناخت می‌داند. وی شناخت عقلی و سپس حسی را در مراتب بعدی می‌داند و آنها را برای کسانی که دسترسی به شناخت مراتب بالاتر را ندارند معتبر و مجاز می‌داند. از دید وی شناخت استدلالی مانند عصایی است در دست کور که نا مطمئن است ولی شخصی که چاره‌ای جز آن ندارد باید از همان استفاده کند. اما توصیه وی به اهل استدلال این است که اگر استدلال آنها با شهود اهل دل مخالف بود باید شناخت شهودی را بپذیرند.

چشم اگر داری تو کورانه میا   ورنداری چشم، دست آور عصا
آن عصای حَزم و استدلال را   چون نداری دید، میکن پیشوا
ور عصای حزم و استدلال نیست   بی عصاکش بر سر هر ره مایست
گام از آن سان نه، که نابینا نهد   تا که پا از چاه و از سگ، وارهد
لرز لرزان و به ترس و احتیاط   می‌نهد پا تا نیفتد در خُباط

دفتر سوم مثنوی

مولوی نزاع بین معتقدین به جبر و معتقدین به اختیار را ناشی از حکم الهی می‌داند و خود را متعلق به هیچ‌کدام از دو گروه نمی‌داند. از دید مولوی نزاع بین جبریون و اختیاریون تنها وسیله‌ای است که هر دو طرف نیکی‌ها و بدی هایشان ظاهر شود.

هست سنی را یکی تسبیح خاص   هست جبری را ضد آن در مناص
سنی از تسبیح جبری بی‌خبر   جبری از تسبیح سنی بی اثر
این همی‌گوید که آن ضالست و گم   بی‌خبر از حال او وز امر قم
و آن همی گوید که این را چه خبر   جنگشان افکند یزدان از قدر
گوهر هر یک هویدا می‌کند   جنس از ناجنس پیدا می‌کند
قهر را از لطف داند هر کسی   خواه دانا خواه نادان یا خسی
لیک لطفی قهر در پنهان شده   یا که قهری در دل لطف آمده
کم کسی داند مگر ربانیی   کش بود در دل محک جانیی

 

مولویه

نوشتار اصلی: طریقت مولویه

جایگاه مولانا در ترکیه بیش از یک شاعر است و به عنوان یک قدیس و مقرب شناخته می‌شود طریقت مولویه در ترکیه پیروان بسیاری دارد و البته طریقتی شهری، تخبه گرا و اشرافی به شمار می‌آید. در ترکیه طریقت‌های دیگر نیز برای مولوی جایگاهی والا قائل هستند، چنان‌که جامی، شاعر پیروی طریقت نقشبندی گفته است، مولوی با آنکه پیامبر نیست، اما صاحب کتاب است. مراسم پیروان مولویه روزهای جمعه در مولوی خانه به صورت سماع و رقص و خواندن اشعار مولانا انجام می‌شود. پیروان مولویه خود به دو دسته تقسیم می‌شوند که ولدی و شمسی خوانده می‌شوند. ولدیه را سلطان ولد پدیدآورد که گرایش غالب مولویه است و در راستای تطبیق تعالیم مولانا با احکام اسلامی به وجود آمد. بنیانگذار دستهٔ دیگر اولو عارف چلبی پسر سلطان ولد و نوهٔ مولانا بود که کوشید تا در دشمنی با اهل تشرع به فعالیت بپردازد و مولویه را به عنوان طریقتی عرفانی جدای از شریعت اسلامی سازمان بدهد. هرسال آذرماه در شهر قونیه، مراسم زیارت مولوی انجام می‌شود و مولویان معتقدند زیارت مقبرهٔ مولانا که «کعبه العشاق» نامیده می‌شود نیمی از صواب حج را دارد.[۴۷]

 

سال جهانی مولانا

molavi_sac

 مولانا در ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای غربی بسیار پرطرفدار است. یادبودی به مناسبت درگذشت یکی از اساتید و هیئت علمی کالج سن آنتونیو مزین به اشعار مولانا شده‌است.

یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده‌است.

رویدادهای سال مولانا

  • نخست وزیر ترکیه در مراسم بزرگداشت هفتصد و سی و چهارمین سالمرگ مولانا جلال الدین بلخی، عارف و سخن سرای بزرگ پارسی گوی اعلام کرد که دولت ترکیه زادگاه مولانا را در کشور افغانستان بازسازی خواهد کرد. هنگامی که رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه اعلام کرد که دولتش زادگاه مولانا را بازسازی خواهد کرد، این خبر با تشویق و کف زدن حاضران همراه شد. در تالار سماع مرکز فرهنگی مولانا در قونیه که سخنرانی نخست وزیر ترکیه در آن ایراد شد، حدود سه هزار نفر، از جمله رئیس جمهور، رئیس مجلس، وزیرفرهنگ، رهبر حزب اصلی مخالف دولت (حزب جمهوری خلق) و همچنین شماری دیگر از مقامات محلی و کشوری حضور داشتند.
  • در واپسین روزهای سال نام نهاده برای بزرگداشت از خداوندگار بلخ، ده‌ها تن از اندیشمندان افغان در جشنواره‌ای در زادگاه مولانا در بلخ مزار شریف شرکت و سال ۲۰۰۷ را آغازی برای تحقیقات و مطالعات دربارهٔ مولانای بلخی عنوان کردند.
  • در هشتصدمین سالگرد تولد مولوی، مراسم مختلفی در شهر قونیه، محل درگذشت این شاعر پرآوازه فارسی زبان، در حال برگزاری است. از جمله این مراسم، برنامه سماع است که روز شنبه پانزدهم دسامبر (بیست و چهارم آذر ماه) در ساختمان تازه تأسیس ‘مرکز فرهنگی مولانا’ در شهر قونیه برگزار شد.
  • ‘از بلخ تا همیشه’، نام یک همایش فرهنگی است که به مناسب پایان سال مولانا از طرف ریاست اطلاعات و فرهنگ هرات برگزار شد.[۵۱]
  • در این سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در آمریکا منتشر شد.[۵۲]
  • در روزهای ۶ تا ۱۰ آبان ۱۳۸۶، کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با شرکت اندیشمندانی از ۳۰ کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز و خوی برگزار شد. ریاست آن را غلامعلی حداد عادل بر عهده داشت.[۵۳] حدود ۴۵۰ مقاله به این کنگره ارسال شده بود و ۲۸۰ استاد و پژوهشگر در آن به ارائهٔ مقاله پرداختند.[۵۴] در حاشیهٔ این کنگره محمود فرشچیان از تابلوی مینیاتور شمس تبریزی و مولوی پرده‌برداری کرد.[۵۵]
  • برگزاری همایش بین‌المللی داستان‌پردازی مولوی در روزهای ۶ و ۷ آبان ۱۳۸۶، در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما.[۵۶]
  • برگزاری مراسم هشتصدمین سالروز تولد مولانا در سازمان ملل.[۵۷]
  • ترکیه نیز برنامه‌هایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کرده‌است.[۵۸]
همچنین مولانا در مثنوی معنوی پیرامون سخن گفتن به پارسی گفته:
پارسی گو گرچه تازی خوشتر است   عشق را خود صد زبان دیگر است

مولانا و جهان غرب

مولانا در یک دهه گذشته بسرعت در جهان غرب مشهور شد بطوریکه ترجمه کتاب او در آمریکا به بزرگترین و پر فروش‌ترین کتاب سال تبدیل شد. ترجمه کولمن بارکس در سال ۲۰۰۱ بیش از ۵۰۰ هزار نسخه در آمریکا فروش داشت.

ساخت فیلم

ایران

درخصوص زندگی مولوی فیلمی در سال ۱۳۹۳ با نام جلال‌الدین از شبکه ۱ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید.

هالیوود

دیوید فرانزونی اعلام کرده است که می‌خواهد فیلمی دربارهٔ زندگی مولانا بسازد و اعلام کرده که گزینه نخست او برای ایفای نقش مولانا، لئوناردو دی‌کاپریو است. این خبر انتقادات زیادی به دنبال داشته است؛ این که چرا هیچ وقت نقش‌های مهم و مثبت به بازیگران خاورمیانه‌ای داده نمی‌شود و نقش شخصیت‌های غیر آمریکایی و اروپایی تاریخی هم به بازیگران اروپایی و آمریکایی می‌رسد. بعضی‌ها معتقدند این مسئله ناشی از «ترجیح نژادی» حاکم بر مناسبات هالیوود و صنعت سینمای اروپا است.